تغییر جایگاه جهانی چین؛ از کارخانه جهان تا پیشگام فناوری و طراحی

ندیم جاوید، رئیس دانشگاه موسسه اقتصاد توسعه پاکستان و عضو کمیسیون برنامهریزی این کشور، در یادداشتی برای خبرگزاری شینهوا نوشت: در طول بیش از یک دهه سفر به چین، شاهد تحولاتی بودهام که توصیف دقیق آنها فراتر از آمار و شاخصهای اقتصادی محض است.از سال ۲۰۱۳ به این سو، هر بار که به چین سفر
ندیم جاوید، رئیس دانشگاه موسسه اقتصاد توسعه پاکستان و عضو کمیسیون برنامهریزی این کشور، در یادداشتی برای خبرگزاری شینهوا نوشت: در طول بیش از یک دهه سفر به چین، شاهد تحولاتی بودهام که توصیف دقیق آنها فراتر از آمار و شاخصهای اقتصادی محض است.
از سال ۲۰۱۳ به این سو، هر بار که به چین سفر کردهام، نه فقط با کشوری ثروتمندتر و مدرنتر، بلکه با جوامعی روبهرو شدهام که بهتدریج شیوه تولید، نوآوری و الگوی مصرف خود را دگرگون کرده و بیش از گذشته بر نگاه جهانیان به خود تأثیر گذاشته است.
آنچه امروز بیش از هر چیز توجهم را جلب میکند، صرفاً حجم تغییرات چین نیست، بلکه تغییر ماهیت این تحولات است.
باید این مسیر را در یک عبارت خلاصه کرد: گذار از «ساخت چین» به «طراحی چین». برای دههها، بخش عمدهای از جهان، چین را با کالاهایی میشناخت که در کارخانههای آن تولید میشدند؛ کالاهایی که نماد ظرفیت تولیدی عظیم و بهرهوری چشمگیر این کشور بودند. اما چینی که امروز میبینم، کاملاً متفاوت است. چین بیش از پیش به کشوری پیشرو در حوزه خودروهای برقی، باتری، انرژیهای تجدیدپذیر، هوش مصنوعی، رباتیک و محصولات مصرفی پیشرفته بدل شده است. شرکتهای چینی دیگر تنها بر سر هزینه پایین تولید و مقیاس فعالیت رقابت نمیکنند، بلکه فناوری، طراحی، کیفیت و تجربه مصرفکننده به میدان اصلی رقابت آنها تبدیل شده است.
این تحول، فراتر از یک دگرگونی صنعتی، به معنای ارتقای جایگاه و اعتبار چین در نگاه جهانیان است.
در سفر اخیرم به ارومچی، مرکز منطقه خودمختار اویغور شینجیانگ در شمال غرب چین، از نزدیک شاهد بهکارگیری فناوری رانندگی خودکار در فرودگاه این شهر بودم. آنچه توجهم را جلب کرد، صرفاً خودِ فناوری نبود، بلکه طبیعی بودن و هماهنگی کامل این نوآوری با زندگی روزمره بود.
این تجربه، هرچند کوچک، گویای واقعیتی مهم بود: فناوریهایی که زمانی متعلق به آینده پنداشته میشدند، در چین بهتدریج وارد زندگی روزمره مردم شدهاند. گذار از «ساخت چین» به «طراحی چین» اکنون در محصولاتی که در دسترس مصرفکنندگان قرار دارد، کاملاً مشهود است.
با این حال، برخی از ملموسترین تغییراتی که از سال ۲۰۱۳ تاکنون دیدهام، نه در کارخانهها و شهرکهای فناوری، بلکه در عرصه زندگی روزمره مردم رخ داده است.
شهرهای چین امروز مجرایی متفاوت از مصرف و زندگی شهری را ارائه میدهند. کافهها به بخشی از فرهنگ شهری بدل شدهاند، برندهای داخلی با اعتمادبهنفس، کیفیت و ظرافت بیشتری ظاهر میشوند و پرداختهای دیجیتال نیز شیوه انجام معاملات روزمره را دگرگون کردهاند.
این تغییرات که شاید در نگاه نخست خرد به نظر برسند، نکته اساسیتری را نشان میدهند: اینکه توسعه در نهایت باید در زندگی روزمره مردم نمود یابد و افزایش حق انتخاب، شاید یکی از دستاوردهای مهم اما کمتر دیدهشده رشد اقتصادی باشد.
در گفتوگوهای متعدد، بارها با دیدگاهی مواجه شدم که در ابتدا متناقض به نظر میرسید: بهکارگیری اصول بازار در چارچوب سوسیالیسم با ویژگیهای چینی. با این حال، چین توانست مشوقهای بازار، کارآفرینی و رقابت را با هدایت بلندمدت دولت و اولویتهای ملی پیوند بزند. آنچه در نظر متناقض مینمود، در عمل به الگویی بسیار کارآمد تبدیل شد.
عامل تعیینکننده در این مسیر، آمادگی برای آزمون، یادگیری، سازگاری و تعمیم روشهایی بود که کارایی خود را اثبات میکردند. از تأسیس منطقه ویژه اقتصادی شنجن تا پیشرفتهای امروز در حوزه باتری، خودروهای برقی و انرژیهای تجدیدپذیر، تجربه چین نشان میدهد که نهادها و سیاستها نیز باید همگام با تحولات اقتصادی تکامل یابند.
این موضوع برای کشورهای در حال توسعه واجد اهمیت فراوانی است.
بخشی عمده از گفتمان سنتی توسعه بر مدیریت آسیبپذیریها نظیر فقر، بدهی و ضعف نهادهای حکمرانی متمرکز است. این چالشها واقعی هستند، اما جوامع در حال توسعه تنها به دنبال مدیریت کمبودها نیستند، بلکه هدف آنها دستیابی به رفاه و شکوفایی اقتصادی است. آنها میپرسند چگونه میتوان بنگاههای مولد، صنایع رقابتپذیر و توانمندیهای فناورانه ایجاد کرد؛ چگونه میتوان از الگوی تقلید به نوآوری رسید و جایگاه خود را در زنجیره ارزش جهانی ارتقا داد.
تجربه چین مستقیماً با این خواستهها پیوند میخورد؛ نه به عنوان الگویی که باید چشمبسته از آن کپیبرداری شود، بلکه به عنوان گواهی بر این حقیقت که تحول گسترده در مقیاس ملی امکانپذیر است.
پاکستان نمونهای ملموس برای بررسی این فرایند است. در سالهایی که در حوزه سیاستگذاری اقتصادی فعال بودهام و همکاریهای چین و پاکستان را دنبال کردهام، دیدهام که چگونه با ملموس شدن دستاوردهای روابط دوجانبه برای مردم، برداشتها و نگرشها تغییر میکنند.
ارتقای بزرگراه قراقروم که زمان سفر میان مناطق دورافتاده را کاهش داده، پروژههای انرژی که به جبران کمبودهای مزمن برق کمک کردهاند و دسترسی به فناوریهای مقرونبهصرفه و تبادلات آموزشی، همگی تأثیری بهمراتب عمیقتر از بیانیههای دیپلماتیک بر جای میگذارند.
بیتردید تجربه چین نه بینقص است و نه میتوان آن را بهسادگی در کشورهای دیگر پیاده کرد؛ چرا که هر کشور تاریخ، نهادها و ساختار اقتصادی و سیاسی منحصربهفرد خود را دارد. با این حال، هنگامی که همکاریهای دوجانبه به تجارب ملموس در زندگی مردم تبدیل میشوند، همین تجربهها بهتدریج اعتبار و تصویر عمومی یک کشور را شکل میدهند.
شاید همین مسئله توضیح دهد که چرا نگاه به چین در بخشهای مختلف جهان بهتدریج مثبتتر شده است.
مردم دیگر صرفاً درباره چین نمیشنوند، بلکه بیش از گذشته آن را تجربه میکنند؛ از طریق فناوریها، محصولات، برندها، زیرساختها و دانشگاههای این کشور و همچنین از طریق تجربه مستقیم میلیونها نفری که به چین سفر میکنند. کشوری که زمانی عمدتاً به تولید کالاهای طراحیشده توسط دیگران شناخته میشد، اکنون خود محصولاتی را طراحی میکند که مردم جهان خواهان استفاده از آنها هستند.
اعتبار یک کشور بهندرت با شعار ساخته میشود؛ این تجربهها هستند که آن را میسازند. ماندگارترین نوع نفوذ نیز همان است که مردم بتوانند آن را ببینند، لمس کنند و به خاطر بسپارند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
شما باید وارد شوید تا نظر بنویسید.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0