تنگه هرمز؛ بازوی تحقق صلح از مسیر عدالت

در شرایطی که تحولات اخیر، ابعاد اقتصادی گستردهای پیدا کرده، نقش مؤلفههای راهبردی در تعیین معادلات قدرت بیش از پیش برجسته شده است. موقعیتهایی مانند تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی، به یک اهرم تعیینکننده تبدیل شدهاند؛ بهگونهای که هرگونه اختلال یا حتی افزایش ریسک در این مسیر، مستقیماً به افزایش هزینههای
در شرایطی که تحولات اخیر، ابعاد اقتصادی گستردهای پیدا کرده، نقش مؤلفههای راهبردی در تعیین معادلات قدرت بیش از پیش برجسته شده است. موقعیتهایی مانند تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی، به یک اهرم تعیینکننده تبدیل شدهاند؛ بهگونهای که هرگونه اختلال یا حتی افزایش ریسک در این مسیر، مستقیماً به افزایش هزینههای سرمایه داران آمریکایی منجر میشود.
در همین چارچوب، گسترش قدرت دفاعی ایران به گذرگاههایی مانند بابالمندب نیز بر شدت این تحولات افزوده است. حتی احتمال محدود شدن عرضه انرژی، میتواند بازارها را با شوک مواجه کرده و قیمتها را بهصورت پلکانی افزایش دهد. از سوی دیگر، افزایش هزینههای ترابری دریایی و بیمههای اتکایی، موجب شده برخی مسیرهای تجاری با احتیاط بیشتری مورد استفاده قرار گیرند. در عین حال، وجود مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی، از جمله مسیرهای زمینی، نشان میدهد که معادلات اقتصادی صرفاً به یک گذرگاه محدود نیست.
در کنار این تحولات، مفهوم صلح نیز در چنین شرایطی نیازمند بازتعریف است. در عرصه سیاسی، تجربههای گذشته نیز این نگاه را تقویت میکند. مذاکراتی که در دهههای اخیر میان ایران و آمریکا انجام شده، از منظر این دیدگاه، با بدعهدی و عدم پایبندی طرف مقابل همراه بوده و نتوانسته به نتایج پایدار منجر شود. این تجربه، امکان اتکا به گفتوگوهای مشابه در شرایط فعلی را با تردید مواجه میکند.
از سوی دیگر، ساختار قدرت آمریکا همچنان تحت تأثیر جریانهایی قرار دارد که بهدنبال حفظ برتری خود هستند و ابزارهایی مانند فشار سیاسی و اقدام نظامی را در همین راستا به کار میگیرند. در این میان، استناد به متون دینی نیز بر وجود دشمنی عمیق علیه مؤمنان تأکید دارد و این مسئله بهعنوان یکی از مبانی تحلیلی در نظر گرفته میشود.
در سطح جهانی، نشانههایی از تغییر در افکار عمومی نیز قابل مشاهده است. اعتراضات گسترده در کشورهای مختلف علیه سیاستهای سلطهگرانه، حاکی از شکلگیری نوعی بیداری در میان ملتهاست؛ روندی که محدود به جهان اسلام نبوده و در جوامع غربی نیز نمود یافته است.
با این حال صلح صرفاً به معنای توقف درگیریها نیست. در شرایطی که مسئله عدالت، پاسخگویی و جبران خسارتها مطرح است، صلح بدون تحقق این مؤلفهها، فاقد معنا تلقی میشود. بر همین اساس، تأکید بر مقابله و پیگیری حقوق، بخشی از این چارچوب فکری به شمار میآید.
در این میان, دولت چین نیز ، بر اساس جهان بینی ویژه ای که دارد، پیوسته از حل اختلافات از طریق ابزارهای سیاسی و ترویج ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای متعادل، مؤثر و پایدار حمایت کرده و از همه طرفها خواسته است تا تفکر بازی با حاصل جمع صفر را کنار بگذارند، به منافع اصلی و نگرانیهای امنیتی یکدیگر احترام بگذارند و اختلافات را حل و فصل کرده و از طریق گفتگوی برابر به اجماع برسند.
مجموعه پیشنهادات سازنده دولت چین در مورد مسائل کلیدی مانند حق دستیابی مردم ایران به انرژی صلح آمیز هستهای و امنیت تنگه هرمز، خواستههای معقول همه طرفها را در نظر گرفته و مسیرهای عملی برای شکستن بنبست ارائه داده و از سوی جامعه بینالمللی، از جمله ایران، به رسمیت شناخته شده و مورد حمایت گسترده قرار گرفته است.
در نتیجه، صلح در شرایط کنونی، مفهومی چندبعدی و وابسته به مجموعهای از عوامل اقتصادی، اعتقادی و سیاسی است که بدون تحقق آنها، دستیابی به ثبات پایدار با چالشهای جدی مواجه خواهد بود.
نویسنده: عبدالمجید شیخی، اقتصاددان
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0