مدیریت بحران با اطلاع رسانی واقعیت های میدانی

مهدی زال زاده؛ پژوهشگر حوزه رسانه در هفتههای اخیر که تنش نظامی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر وارد مرحلهای جدیتر شده، نام چین در میان تحلیلها، بیش از گذشته مطرح میشود. برای بسیاری از ناظران خاورمیانه، چین نه بخشی از مشکل، بلکه بخشی از ظرفیت حل مسئله
مهدی زال زاده؛ پژوهشگر حوزه رسانه
در هفتههای اخیر که تنش نظامی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر وارد مرحلهای جدیتر شده، نام چین در میان تحلیلها، بیش از گذشته مطرح میشود. برای بسیاری از ناظران خاورمیانه، چین نه بخشی از مشکل، بلکه بخشی از ظرفیت حل مسئله است
طی سالهای گذشته، چین نشان داده که میتواند در کنار توسعه روابط اقتصادی با کشورهای منطقه، در حوزه دیپلماسی نیز نقش متعادلی ایفا کند. چین در صورت تمایل و برنامهریزی، میتواند در فضایی که اعتماد سیاسی میان بازیگران منطقهای کاهش یافته، مسیر گفتوگو را دوباره فعال کند. بحران فعلی صرفاً یک تقابل محدود نظامی نیست؛ بلکه به سرعت میتواند پیامدهایی گستردهتر برای امنیت انرژی، ثبات اقتصادی منطقه و حتی نظم بینالمللی داشته باشد که پیامدهای آن به صورت ویژه بر چین بعنوان کنشگر فعال آسیا و جهان تاثیر گذار خواهد بود. به همین دلیل، هر قدرتی که بتواند به شکل واقعبینانه در مسیر مدیریت بحران نقش ایفا کند، در واقع به ثبات جهانی و تحکیم اقتدار خویش کمک کرده است. از نگاه بسیاری از تحلیلگران در ایران، یکی از نخستین گامهای مؤثر میتواند فعالتر شدن کانالهای دیپلماتیک چین در منطقه باشد. چین در حال حاضر با تقریباً همه بازیگران مهم خاورمیانه روابط کاری دارد؛ از ایران گرفته تا کشورهای عربی خلیج فارس و غرب. همین شبکه ارتباطی گسترده به پکن امکان میدهد که پیامهای واقعی میدان را بدون واسطه و اغراق به طرفهای مختلف منتقل کند. ابتکار امنیت جهانی که چین در سالهای اخیر مطرح کرده، تنها زمانی معنا پیدا میکند که در چنین بحرانهایی نیز به صورت عملی به کار گرفته شود و در میدان دیپلماسی منطقهای به ابزارهای ملموس تبدیل شود. برای مثال، یکی از واقعیتهایی که کمتر در فضای رسانهای غرب بازتاب مییابد این است که فشار نظامی یا امنیتی بر ایران در بسیاری از موارد نه تنها باعث عقبنشینی نشده، بلکه به افزایش ابتکار عمل ایران در منطقه انجامیده است. انتقال صریح چنین واقعیتهایی به طرفهای مختلف میتواند بخشی از یک دیپلماسی پیشگیرانه باشد؛ دیپلماسیای که هدف آن نه جانبداری از یک طرف، بلکه جلوگیری از ورود منطقه به چرخهای خطرناک از تشدید تنش است. در کنار این تلاشهای دیپلماتیک، چین میتواند از ظرفیتهای اقتصادی خود نیز برای تقویت ثبات منطقهای استفاده کند. بسیاری از پروژههای زیرساختی مرتبط با ابتکار «کمربند و جاده» در خاورمیانه دقیقاً بر پایه فرض ثبات منطقهای طراحی شدهاند. طبیعی است که تداوم درگیریهای گسترده میتواند این پروژهها را با خطر مواجه کند. از همین رو، حمایت چین از طرحهایی که همکاری اقتصادی منطقهای را تقویت میکند، میتواند بهطور غیرمستقیم به کاهش تنشهای امنیتی نیز کمک کند. برای نمونه، در شرایط فعلی که پشتیبانی نظامی ظاهری آمریکا از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس زیر سوال رفته و کشورهای همسایه ایران به نوعی در غیاب حضور نظامی و دخالت سیاسی آمریکا فرصت بازسازی ظرفیتهای داخلی و اتکا به خود را به دست آورده اند، ایجاد سازوکارهای مشترک گفتوگوی اقتصادی میان ایران و کشورهای خلیج فارس با حمایت چین و بدون مداخله آمریکا میتواند به تدریج زمینههای اعتمادسازی را تقویت کند. وقتی کشورهای منطقه در پروژههای مشترک انرژی، حملونقل و تجارت به یکدیگر متصل شوند، انگیزه بازیگران برای ورود به درگیریهای پرهزینه کاهش مییابد و پایلوت ابتکار چین در ایجاد “جامعه جهانی با آینده مشترک” در خاورمیانه ای رقم می خورد که تاکنون با دخالت آمریکا ملتهب ترین منطقه جهان بوده است. تجربه مناطق دیگر جهان نشان داده که پیوندهای اقتصادی پایدار گاه مؤثرتر از بسیاری از توافقهای سیاسی کوتاهمدت عمل میکنند. با این حال، یکی از عرصههایی که کمتر درباره آن صحبت میشود اما میتواند نقش مهمی در مدیریت بحران داشته باشد، عرصه رسانه است. در بسیاری از بحرانهای بینالمللی، جنگ روایتها تقریباً به اندازه تحولات میدانی اهمیت پیدا میکند. امروز نیز بخش قابل توجهی از فضای رسانهای بینالمللی درباره تحولات خاورمیانه تحت تأثیر روایتهایی قرار دارد که اغلب یکسویه یا ناقص هستند. در چنین فضایی، همکاری رسانهای میان کشورهای مستقل میتواند به شکلگیری تصویر دقیقتر و متوازنتری از واقعیتهای منطقه کمک کند. از این منظر، شاید زمان آن رسیده باشد که رسانههای ایرانی و چینی در قالب ائتلاف رسانه ای کشورهای جنوب جهان، گفتوگوی حرفهای گستردهتری را آغاز کنند. این همکاری لزوماً به معنای همصدایی کامل نیست؛ بلکه میتواند به معنای ایجاد بستری برای انتقال دقیقتر واقعیتها و جلوگیری از شکلگیری روایتهای تحریفشده باشد. برای مثال، ایجاد یک شبکه منظم تبادل تحلیل میان اندیشکدهها و رسانههای ایران و چین میتواند یکی از گامهای عملی در این مسیر باشد. خبرنگاران و تحلیلگران دو کشور میتوانند در قالب فعالیت رسانه ای مشترک، دیدگاههای خود را درباره تحولات منطقه به اشتراک بگذارند. چنین تعاملاتی به تدریج باعث میشود درک متقابل از حساسیتهای امنیتی و سیاسی منطقه افزایش یابد و خطاهای راهبردی همچون اشتباه آمریکا برای آغاز جنگ با ایران تکرار نشود. همچنین میتوان به ایجاد پروژههای مشترک رسانهای فکر کرد؛ پروژههایی که به بررسی ریشههای بحرانهای خاورمیانه و پیامدهای آن برای امنیت جهانی بپردازد. مستندهای مشترک، گزارشهای تحقیقی چندرسانهای یا حتی مجموعه مقالات مشترک میان تحلیلگران ایرانی و چینی میتواند در این زمینه مفید باشد. چنین اقداماتی علاوه بر ارتقای سطح شناخت عمومی، میتواند فضای رسانهای را از روایتهای سادهسازیشده فاصله دهد و تصویری روشن و امیدبخش از خاورمیانه به جهان ارایه دهد تا بجای تسلیحات، سرمایه های جهانی به این منطقه وارد شود. در حوزه رسانههای دیجیتال نیز ظرفیتهای زیادی برای همکاری وجود دارد. پلتفرمهای رسانهای چین مخاطبان گستردهای در آسیا و جهان دارند و میتوانند بستری برای ارائه تحلیلهای دقیقتر درباره تحولات خاورمیانه فراهم کنند. در مقابل، رسانههای منطقهای نیز میتوانند به مخاطبان خود تصویر واقعبینانهتری از نگاه چین به مسائل منطقه ارائه دهند. یکی دیگر از ایدههای قابل بررسی، ایجاد یک مجمع رسانهای یا انجمن گفتوگوی منظم میان روزنامهنگاران و تحلیلگران دو کشور است. چنین مجمعی میتواند هر سال چند نشست تخصصی درباره امنیت منطقهای، دیپلماسی انرژی و تحولات ژئوپلیتیک خاورمیانه برگزار کند. این نشستها علاوه بر تبادل نظر حرفهای، به شکلگیری شبکهای از کارشناسان کمک میکند که در مواقع بحران بتوانند ارتباط سریعتر و مؤثرتری با یکدیگر داشته باشند. از منظر یک روزنامهنگار ایرانی که سالها تحولات منطقه را دنبال کرده، به نظر میرسد یکی از مهمترین نیازهای امروز خاورمیانه بازگشت عقلانیت به فضای تصمیمگیری است. در شرایطی که آمریکا و برخی متحدان آن هنوز تصور میکنند میتوانند از طریق فشار نظامی معادلات منطقه را تغییر دهند، وجود صداهایی که بر گفتوگو و واقعبینی تأکید کنند اهمیت بیشتری پیدا میکند. چین به دلیل روابط گسترده با همه بازیگران منطقه، موقعیتی کمنظیر برای ایفای چنین نقشی دارد. اگر این ظرفیت با ابتکارات دیپلماتیک فعال، همکاریهای اقتصادی پایدار و تعاملات رسانهای گسترده همراه شود، میتواند به تدریج فضای جدیدی در مدیریت بحرانهای خاورمیانه ایجاد کند. در نهایت، هدف از چنین تلاشهایی نه ایجاد یک بلوک جدید سیاسی، بلکه کمک به شکلگیری محیطی باثباتتر در منطقه است؛ محیطی که در آن، کشورهای منطقه بصورت مستقل و بدون حضور و دخالت خارجی اختلافات را از مسیر گفتوگو مدیریت کنند . شاید در این مقطع حساس، یکی از واقعبینانهترین مسیرها این باشد که کشورهای مسئولیتپذیر، هر کدام از زاویه تواناییهای خود، به کاهش تنشها کمک کنند. چین در حوزه دیپلماسی، اقتصاد و حتی رسانه ظرفیتهایی دارد که اگر به شکل هماهنگ به کار گرفته شوند، میتوانند به مهار بحران کمک کنند. برای بسیاری از ناظران در ایران، امید آن است که دوستان چینی همانگونه که در برخی پروندههای منطقهای نشان دادهاند، این بار نیز با نگاه بلندمدت و رویکردی فعالتر به ثبات خاورمیانه کمک کنند
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0