آمریکای ۲۵۰ ساله؛ جشنهای کمرمق در سایه بحران اعتماد به آینده

با فرا رسیدن دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، جشنها در نگاه اول توخالی و کمرمق به نظر میرسند. پشت آتشبازیها و رژهها، نوعی اندوه محسوس بر کشور سایه انداخته است. آماری تکاندهنده این فضا را نشان میدهد: تنها ۳۸ درصد از مردم آمریکا باور دارند کشورشان ۲۵۰ سال دیگر همچنان وجود خواهد داشت. این رقم،
با فرا رسیدن دویستوپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده، جشنها در نگاه اول توخالی و کمرمق به نظر میرسند. پشت آتشبازیها و رژهها، نوعی اندوه محسوس بر کشور سایه انداخته است. آماری تکاندهنده این فضا را نشان میدهد: تنها ۳۸ درصد از مردم آمریکا باور دارند کشورشان ۲۵۰ سال دیگر همچنان وجود خواهد داشت. این رقم، فراتر از یک بدبینی ساده، با توجه به شکافهایی که امروز سیاست و جامعه آمریکا را تحت فشار گذاشتهاند، شاید حتی خوشبینانه هم باشد. نگرانکنندهتر این است که هیچ راهحل روشنی هم در افق دیده نمیشود.
مرگِ فراجناحیگری
یک نسل پیش، دموکراتها و جمهوریخواهان درک میکردند که حکمرانی بدون سازش ممکن نیست. آنها هرچقدر هم در سیاستگذاری اختلاف شدید داشتند، میدانستند برای چرخیدن چرخ دولت فدرال، عقبنشینی دوطرفه ضروری است. ضربالمثل قدیمی «دست من را بنواز تا دستت را بنوازم» بازتاب همین نگاه واقعگرایانه بود؛ اینکه همکاری میانحزبی خیانت نیست، بلکه عقل سلیم سیاسی است.
اما آن دوران تغییر کرده است. در سال ۲۰۲۴، یک قانونگذار جمهوریخواه هر عضو حزب خود را که مایل به همکاری با دموکراتها بود «دموکراتِ لایت» نامید؛ فردی ضعیف که توان ایستادگی بر مواضعش را ندارد. چنین ادبیاتی فقط به یک حزب محدود نیست؛ دموکراتها هم همین سختگیری و لجاجت را نشان میدهند. نتیجه، واشنگتنی است که در بنبست سیاسی فلج شده و حتی تصویب قوانین حیاتی و اضطراری نیز در گرو جنگهای حزبی قرار گرفته است.
در این میان، رأیدهندگان نیز بیتأثیر نیستند. آنها بهطور فزایندهای پیام «عدم همکاری» را به نمایندگان خود میفرستند، کسانی را که بر مواضع سخت میایستند تشویق و کسانی را که دنبال نقاط مشترک هستند تنبیه میکنند. رأیدهندگان بیش از هر زمان دیگری باور دارند حق مطلق با آنهاست و طرف مقابل در حال نابودی کشور است. در نتیجه، نبود فراجناحیگری از سطح جامعه آغاز شده و به سطح ملی رسیده است.
سیاستِ تفرقه
آمریکاییها در حال عقبنشینی به درون حصارهای انتخابی خود هستند؛ در میان کسانی که شبیه خودشاناند. آنها خود را بر اساس درآمد، نژاد، گرایش سیاسی و سبک زندگی طبقهبندی و جدا میکنند. با تشدید این خوشهبندی، همدلی واقعی با بیرون از گروه خود کاهش یافته است. خانوادهای که در یک جامعه با بدهی سنگین درمانی دستوپنجه نرم میکند، برای یک حومه مرفه در چند کیلومتریاش عملاً نامرئی است. شهرنشینان و روستانشینان آمریکا نهتنها در مناطق متفاوت، بلکه در واقعیتهای کاملاً متفاوتی زندگی میکنند.
این شکاف تصادفی نیست؛ بلکه بهطور فعال از آن بهرهبرداری میشود. سیاستمداران، بهویژه آنهایی که پایبندی اخلاقی کمتری دارند، این شکافها را به ابزار پیروزی انتخاباتی تبدیل کردهاند. آنها هر مسئلهای را ــ از جرم و جنایت تا آموزش و درمان ــ به نبردی میان «ما» و «آنها» تبدیل میکنند. رأیدهندگان نیز در صندوق رأی به این قبیلهگرایی پاداش میدهند و چرخهای از خصومت را ادامه میدهند. در حالیکه دموکراسی پویا باید از تنوع بهعنوان نقطه قوت استفاده کند، آمریکای امروز تفاوتها را تهدید تلقی میکند.
سقوط آزاد نهادها
اعتماد عمومی به نهادهای کلیدی بهشدت کاهش یافته است. کنگره، رسانههای جریان اصلی و آموزش عالی ــ سه ستون اصلی حکمرانی دموکراتیک ــ اکنون از سوی اکثریت آمریکاییها با نگاه منفی دیده میشوند. این نهادها زمانی نمادهایی از «رویای آمریکایی» بودند: سیاست منصفانه و نمایندگی واقعی، روزنامهنگاری دقیق و حقیقتجو، و آموزش بهعنوان موتور برابری اجتماعی.
اکنون این تصویر فرو ریخته است. کنگره به باتلاقی از نخبگان خودمحور تبدیل شده که فقط به منافع خود فکر میکنند. رسانهها بهعنوان ابزارهای حزبی و غیرقابل اعتماد دیده میشوند. دانشگاهها نیز به جای مراکز گفتوگوی انتقادی، بهعنوان اتاقهای پژواک ایدئولوژیک تلقی میشوند. در این میان نوعی خستگی و بیتفاوتی شکل گرفته است؛ آمریکاییها دیگر از ناکارآمدی نهادها شوکه نمیشوند، بلکه آن را انتظار دارند. این بیحسی، بدبینی را عمیقتر کرده و اصلاحات را دشوارتر ساخته است. نگرشهای منفی که از پایین جامعه شکل میگیرند، اکنون به سطح سیاست در واشنگتن بازمیگردند و همان ناکارآمدی را تشدید میکنند.
آزمون استرس جهانیِ دموکراسی
این چالشها فقط محدود به آمریکا نیست. بسیاری از دموکراسیهای اروپایی نیز با افزایش قطببندی، کاهش اعتماد و موجهای پوپولیستی مواجهاند. اگر دموکراسی امروز زیر یک آزمون استرس جهانی قرار گیرد، شاید نتیجه چندان امیدوارکننده نباشد. با این حال، ایالات متحده مدتها خود
را بهعنوان پرچمدار دموکراسی جهان معرفی کرده است؛ الگویی که دیگر کشورها باید از آن پیروی کنند. به همین دلیل، افول آمریکا نهفقط داخلی، بلکه جهانی نیز اهمیت دارد. وقتی رهبر دموکراسیها دچار لغزش میشود، کل نظام ضعیفتر به نظر میرسد.
گزارش سال ۲۰۲۳ اندیشکده بروکینگز نیز هشدار روشنی داده است: ایالات متحده دیگر در میان «دموکراسیهای کامل» جهان قرار ندارد. این کشور اکنون در دسته «دموکراسیهای ناقص» طبقهبندی میشود؛ نشانهای از مشکلات ساختاری، نه صرفاً خطاهای مقطعی. این گزارش علت را در فرسایش اعتماد به انتخابات، گسترش قدرت قوه مجریه و فروپاشی هنجارهای دموکراتیک میداند؛ هنجارهایی که زمانی رفتار سیاسی را مهار میکردند.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0