از برخورد تمدنها تا هماهنگی کنفوسیوسی؛ نقد نگرش یکجانبهگرای غرب

ایگور رادف، چینشناس و پژوهشگر کرسی علمی در آکادمی علوم و هنرهای مقدونیه طی یادداشتی در روزنامه چاینا دیلی نوشت: بسیاری بر این باورند که در رقابت میان روایتهای تمدنی در ربع نخست قرن بیستواول، نظریه «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون نسبت به ادعای «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما، واقعبینانهتر و منطبقبر واقعیات موجود از آب درآمده
ایگور رادف، چینشناس و پژوهشگر کرسی علمی در آکادمی علوم و هنرهای مقدونیه طی یادداشتی در روزنامه چاینا دیلی نوشت: بسیاری بر این باورند که در رقابت میان روایتهای تمدنی در ربع نخست قرن بیستواول، نظریه «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگتون نسبت به ادعای «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما، واقعبینانهتر و منطبقبر واقعیات موجود از آب درآمده است.
نکته کلیدی استدلال هانتینگتون این است که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، مناقشات جهانی دیگر نه بر سر تضادهای ایدئولوژیک، اقتصادی یا منافع ژئوپلیتیک، بلکه ناشی از گسلهای تمدنی خواهند بود. به کار بردن واژه «تمدنها» به صورت جمع از سوی هانتینگتون بسیار پرمعناست؛ زیرا این تعبیر، تفکر رایج غربی را که «تمدن» را مفهومی واحد و منحصر به «غرب» میداند، به چالش میکشد.
ریشه اندیشه هانتینگتون را میتوان در آموزههای کالوینیستی در شکلگیری جامعه آمریکا — به ویژه دوران پیوریتنها در قرن هفدهم — جستوجو کرد؛ دورانی که بر نظریه «تقدیر الهی و تقسیم انسانها به رستگار و مطرود» تأکید میشد. نمودِ سکولار و امروزی این تفکر، همان باور به «استثناگرایی آمریکایی» است.
این قیاس تا حدی نشان میدهد که چرا برای برخی قدرتها، «شاخص و شماره یک» بودن تا این حد حیاتی است. اما به نظر میرسد در دیدگاه آنان از جایگاه «شماره یک»، هیچ سهمی برای وجود «شماره دو» یا «شماره سه» تعریف نشده است. در یک مسابقه دو، سریعترین دونده نخستین نفر از خط میگذرد، دونده بعدی در جایگاه دوم و دیگری در جایگاه سوم قرار میگیرد. همه این دوندگان در اصلِ «سرعت» مشترکاند و تفاوتشان تنها در «درجه» آن است. دقیقاً همین واقعیت است که وقتی روابط بینالملل صرفاً از تقابلهای صفر و یکی (باینری) نگریسته شود، مغفول میماند.
برخی چنان متقاعد شدهاند که الگوهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعیشان تنها مسیر درست و کارآمد است که هر گزینه دیگری را یکسره نفی میکنند. این وضعیت یادآور یک طنز قدیمی است: «پیوریتن کیست؟ کسی که نمیتواند ببیند فردی در جایی در حال لذت بردن و خوشگذرانی است.» نسخه امروزی این طنز را میتوان چنین گفت: «سیاستمدار مدعی غربی کیست؟ کسی که تاب دیدنِ کشوری را ندارد که راه و الگوی متفاوتی را در پیش گرفته است.»
اما الگوهای متفاوتی هم وجود دارند. من که این سطور را از شهر «کوفو» در استان شاندونگ (زادگاه کنفوسیوس) و از دل مجمع امسال «نیشان» مینویسم، در آموزههای او به تأمل پرداختهام. کنفوسیوس درباره پیامدهای تفاوتهای تمدنی چه میاندیشید؟ آیا این تفاوتها آنگونه که هانتینگتون میگوید، حتماً به جنگ میانجامند؟
تفاوت اگرچه شرط لازم برای بروز مناقشه است، اما شرط کافی نیست؛ کنفوسیوس بر این باور بود که تفاوت، پیششرط «هماهنگی و همنوایی» است. آموزه مشهور او یعنی «هماهنگی در عین ناهمسانی» نشان میدهد که چگونه همزیستیِ موجودات متفاوت میتواند بدون حذف تفاوتهای بنیادین، به حل تنشها و ایجاد هماهنگی بینجامد.
یک ملودی زیبا تنها از ترکیب نتهای گوناگون پدید میآید. فروافتادنِ همه صداها در یک نت واحد، زیبایی و هماهنگی را از بین میبرد. به همین ترتیب، تمدنهای گوناگون نیز میتوانند با حفظ هویت و تفاوتهای خود، جهانی هماهنگ و متوازن بسازند.
آیا این یک آرمان غیرواقعی است؟ شاید. همانطور که اشاره شد، هر مناقشهای نیازمند تفاوت است، اما وجود تفاوت به خودیِ خود نباید آتش جنگ را برافروزد. امروزه برخی از سیاستمداران مدام فریاد میزنند: «طرف خود را مشخص کنید!» اما انتخاب واقعی پیش روی ما این است: آیا از تفاوتهای تمدنی برای آفرینش هماهنگی بهره ببریم، یا آنها را به بهانهای برای نزاع و درگیری تبدیل کنیم؟
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
شما باید وارد شوید تا نظر بنویسید.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0