تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۳
کد خبر : 11371

درس‌هایی از تجربه چین برای حکمرانی روستایی در جهان جنوب

درس‌هایی از تجربه چین برای حکمرانی روستایی در جهان جنوب

شاهرخ رضایی‌فر استاد دانشگاه، دکتری مدیریت توسعه و رئیس شورای سیاستگذاری اقوام ایران در دوران گذار به اقتصادهای مدرن، بسیاری از کشورهای در حال توسعه با چالش های مشابه روبه‌رو هستند: چگونه می‌توان از شکاف میان شهر و روستا کاست، بدون آنکه منابع محدود ملی در پروژه‌های پراکنده و کم‌بازده تحلیل شود؟ تجربه اخیر چین

شاهرخ رضایی‌فر

استاد دانشگاه، دکتری مدیریت توسعه و رئیس شورای سیاستگذاری اقوام ایران

در دوران گذار به اقتصادهای مدرن، بسیاری از کشورهای در حال توسعه با چالش های مشابه روبه‌رو هستند: چگونه می‌توان از شکاف میان شهر و روستا کاست، بدون آنکه منابع محدود ملی در پروژه‌های پراکنده و کم‌بازده تحلیل شود؟ تجربه اخیر چین در گذار از «توسعه مستقل روستایی» به «توسعه خوشه‌ای»، پاسخی استراتژیک به این پرسش است که می‌تواند الگویی برای حکمرانی روستایی در سراسر جهان باشد، کشوری که با در پیش گرفتن الگوهایی متنوع در حکمرانی امروز به یکی از کشورهای توسعه یافته و موفق در حکمرانی در جامعه جهانی تبدیل شده است.

سال‌هاست که رویکرد غالب در توسعه روستایی، نگاه به هر روستا به عنوان یک واحد اداری و اقتصادی مستقل بوده است. این مدل در بسیاری از کشورهای در حال توسعه منجر به نتایجی مشابه شده است: پراکندگی سرمایه‌ها، تکرار زیرساخت‌های مشابه در روستاهای همجوار و رقابتی فرساینده که به جای رشد، منجر به هدررفت منابع عمومی می‌شود. وقتی هر روستا به تنهایی به دنبال برندسازی یا جذب سرمایه باشد، مقیاس اقتصادی (Economies of Scale) از بین می‌رود و روستاها در برابر نفوذ شهرهای بزرگ، کوچک‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌شوند.
چین با درک این نتایج و تبعات چنین سیاست هایی، در «سند شماره یک مرکزی» سال ۲۰۲۶، رویکردی بنیادین را تغییر داد: جایگزینی رقابت با همکاری و تبدیل روستاهای منفرد به «خوشه‌های مکمل». در این مدل، توسعه دیگر بر اساس مرزهای اداری تعریف نمی‌شود، بلکه بر اساس ظرفیت‌های طبیعی و جغرافیایی شکل می‌گیرد.
ارزش یادگیری برای کشورهای در حال توسعه در سه محور اصلی این تجربه نهفته است:
نخست، بهینه‌سازی منابع از طریق تخصص (Specialization): در مدل خوشه‌ای، هر روستا مجبور نیست «همه چیز» باشد. یک روستا بر تولید متمرکز می‌شود، روستایی دیگر بر فرآوری و روستای سوم بر گردشگری و خدمات. این تقسیم کار تخصصی، بهره‌وری را افزایش داده و هزینه‌های اضافی زیرساختی را کاهش می‌دهد.
دوم، پذیرش واقعیت‌های جمعیتی: یکی از جسورانه‌ترین بخش‌های تجربه چین، پذیرش روند طبیعی کاهش جمعیت در برخی مناطق است. به جای تلاش بیهوده برای زنده نگه داشتن تمام نقاط به هر قیمتی، منابع به سمت مناطق دارای ظرفیت (روستاهای محوری) هدایت می‌شود، در حالی که خدمات عمومی ساکنان مناطق کوچک‌تر همچنان تضمین می‌گردد. این رویکرد، راهکاری برای مدیریت هوشمندانه «سالمندی جمعیت» و «مهاجرت به شهر» است.
سوم، نوآوری در ابزارهای مدیریتی: موفقیت این مدل تنها در گرو بودجه نیست، بلکه در ایجاد «سازوکارهای مشترک حکمرانی» است. جایگزینی مدیران سنتی با تیم‌های مدیریتی حرفه‌ای که بتوانند میان روستاها هماهنگی ایجاد کنند و تدوین قوانینی که حقوق کشاورزان و مالکیت جمعی را در عین ادغام عملیاتی حفظ کند، کلید انتقال از تئوری به عمل است.
تجربه استان جه‌جیانگ با سرمایه‌گذاری‌های کلان در روستاهای محوری، نشان داد که توسعه روستایی زمانی پایدار است که «مقیاس» داشته باشد. برای کشورهای در حال توسعه، درس اصلی این است که مرزهای اداری نباید مانعی برای رشد اقتصادی باشند.
البته، هیچ الگویی به طور مطلق قابل کپی‌برداری نیست؛ اما اصل بنیادین تجربه چین یعنی «تغییر نگاه از واحد به خوشه»، می‌تواند به دولت‌های جهان کمک کند تا از تله‌ی سرمایه‌گذاری‌های پراکنده رها شده و به سوی احیایی هماهنگ و نظام‌مند در مناطق روستایی حرکت کنند. در پیگیری چنین سیاست هایی کشورها باید به مقوله تفاوت های فرهنگی و بومی کشورها در فرآیند توسعه توجه داشته باشند، تفاوت‌های فرهنگی چین و سایر کشورهای توسعه‌یافته در حوزه توسعه روستایی، خود را در تقابل میان رویکرد کل‌نگر و دستوری در مقابل رویکرد مشارکتی و فردمحور نشان می‌دهد.
در کشورهای توسعه‌یافته غربی، توسعه روستایی غالباً بر پایه حقوق مالکیت فردی، استقلال کشاورزان و برنامه‌های محلی متمرکز است؛ به گونه‌ای که هر روستایی به عنوان یک واحد اقتصادی مستقل عمل می‌کند و توسعه از پایین به بالا (Bottom-up) شکل می‌گیرد. اما در چین، ریشه جمع‌گرایی و پذیرش سلسله‌مراتب باعث شده است که توسعه روستایی به صورت یک پروژه ملی و سازمان‌یافته پیش برود. در چین، روستاییان راحت‌تر منافع فردی خود را در راستای اهداف جمعی یا دستورات متولیان ارشد قرار می‌دهند (مثلاً در جابجایی‌های گسترده برای ساخت زیرساخت‌ها یا ادغام روستاهای کوچک در کانون‌های بزرگ شهری). این ویژگی فرهنگی باعث شده است که چین بتواند در بازه‌های زمانی بسیار کوتاه، تحولات زیرساختی عظیمی را در روستاها ایجاد کند؛

زیرا برخلاف کشورهای غربی که توسعه روستایی در آنجا با چالش‌های حقوقی فردی و اعتراضات محلی بر سر مالکیت زمین کند پیش می‌رود، در چین “وفاداری به جمع” و “اعتماد به ساختار قدرت”، سرعت اجرای طرح‌های کلان توسعه روستایی را به شدت افزایش داده است.
در خصوص تعمیم تجربه چین به ایران نیز باید توجه داشت که نباید به صورت «کپی‌برداری از ابزارها» باشد، بلکه باید «الگوبرداری از استراتژی» باشد، به واقع ما نباید از چین یاد بگیریم که چگونه روستاها را جابجا کنیم»، بلکه باید یاد بگیریم که «چگونه زنجیره ارزش در روستا ایجاد کنیم تا روستاییان ترغیب شوند در روستا بمانند.
اگر ما بدون در نظر گرفتن «روح اجتماعی روستا»، صرفاً به دنبال «مدرنیزه کردن ظاهری» یا «جابجایی اجباری» باشیم، روستاهایی خواهیم داشت که از نظر معماری مدرن هستند اما «روح» خود را از دست داده‌اند. یعنی مکان‌هایی که دیگر نه کشاورزی در آن‌ها اتفاق می‌افتد و نه پیوند اجتماعی وجود دارد؛ بلکه تبدیل به «شهرک‌های خوابی» در دل روستاها می‌شوند که نه روستایی هستند و نه شهری؛ به عبارت ساده‌تر، توسعه روستایی در ایران نباید «مهندسی‌شده و تحمیلی» (به سبک چین) باشد، بلکه باید «بومی و مشارکتی» باشد، در حالی که از «دقت و نظم اجرایی» چین برای پیشبرد اهدافش استفاده کند.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

یادداشت

.

آخرین اخبار

قیمت طلا